تبليغاتX
ساحل
khaterat
مشکی ام عالمی داره

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت   توسط  

نخستین گام برای از ميان برداشتن یک ملت ، پاک کردن حافظه آن است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت   توسط   | 

راهی جز نرمش و بازی با هستی نمونده.

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت   توسط  

در سقوط افراد در چاه عشق، قانون جاذبه تقصیری ندارد. 

آلبرت انیشتین

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت   توسط  

فردا یه غزل دیگس.

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت   توسط  

براي كسي كه شگفت‌زده‌ي خود نيست معجزه‌اي وجود ندارد
+ نوشته شده در  جمعه 28 فروردین1388ساعت   توسط  

بزرگترین اکتشاف نسل من این است که انسان این است که انسان میتواند با تغییر باورهای خود، زندگی را تغییر دهد.

ویلیام جیمز 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 فروردین1388ساعت   توسط  

روزها به خوبی سپری نمیشه(کلافه)!!!؟؟؟
+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آبان1387ساعت   توسط   | 

دیگه حوصله نوشتنم ندارم!
+ نوشته شده در  جمعه 26 مهر1387ساعت   توسط   | 

مجسمه ای را که به یاد تو روی دیوار کنده بودم هنوز برایم دست تکان می دهد
+ نوشته شده در  جمعه 26 مهر1387ساعت   توسط   | 

نه به ابر ،نه به آب ، نه به برگ ،نه به این آبی آرامش بلند

نه به این آتش سوزنده ی لغزیده به جان ،نه به این خلوت خاموش کبوترها

من به این جمله نمی اندیشم

من مناجات درختان را به هنگام سحر

رقص عطر گل یخ را با باد

نفس پاک شقایق را در سینه ی کوه

صحبت چلچله ها را با صبح

گردش رنگ و طراوت را با بوته ی گل

همه را می شنوم ،می بیبینم

                به تو می اندیشم

ای سراپا، همه خوبی

               تک و تنها به تو می اندیشم

همه جا من به هر حال که باشم به تو می اندیشم

تو بدان اینرا ، تنها تو بدان

تو بیا ، تو بمان

با من تنها تو بمان

جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب

من به فدای تو

به جای همه گلها تو بخند

تو بمان با من تنها تو بمان

در دل ساغر هستی تو بجوش

من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست

آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش

پاسخ چلچله ها را تو بگو ، غصه ابر بهار را تو بگو

تو بمان با من تنها تو بمان

در دل ساغر هستی تو بجوش

من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست

آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش

+ نوشته شده در  جمعه 8 شهریور1387ساعت   توسط  

وای به حال ما آدما.این روزا آدم چه چیزایی می شنوه و چه چیزایی به گوشش می رسه.واقعا برای آدما باید تاسف خورد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 3 شهریور1387ساعت   توسط   | 

سگ ها

       برای همه

               پارس می کنند

 

سگ نگهبان  

       استخوان می گیرد

                     پارس نمی کند

 

سگ

    زندانی

          شخصیت شد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 مرداد1387ساعت   توسط   | 

قایق

 وقتی به گل نشست

   که

دست هایمان پارو نشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 مرداد1387ساعت   توسط   | 

 ز بهره تو از هفت آسمان بریده ام 

 ز کوچه پس کوچه های دلتنگی آزرده ام

نازنینم

بمان که بی تو شکستم ، با من بخوان که بی تو صدایم با من رنگی ندارد

خوندنم فرقی ندارد .

 عزیزترینم

میخوام یک دل پر از ترانه ، واست لالایی بخونم ، یک دشت پر

از گلای عقاقی ، هدیه به چشمات بکنم

کاشکی ستاره ات می شدم ، تو این حریم بی کسی ، بذار ببارم  

مثل قطره ای ، که هیچ وقت رنگ نفس هاتو ندیده

بذار که راحتت کنم ، دوست داری مثل کبوتر ، پر بکشیم

به رویامون ، تا دیگه هیچکی نتونه ، بال و پر رو ازمون

بگیره  

 

+ نوشته شده در  شنبه 19 مرداد1387ساعت   توسط